تبلیغات
یک فنجان آرامش - " چه شد ؟! "


میهماندارِ هواپیما ! پذیرایی چه شد؟

گفته بودی میروی و زود می آیی چه شد؟


اینهمه راه آمده مجنون به دیدارت عزیز!

آن دو چشمِ سرمه ریزِ مستِ لیلایی چه شد؟


زودتر دورِ لبت را خط بکش مالِ من است

خاستی خود را در آیینه بیارایی چه شد؟


دورِ دستانت النگویِ پرِ پروانه ها

سینه ریزت از شقایق هایِ صحرایی چه شد؟


بی هوا من را هواییِ هوایت کرده ای

پس رسیدن هایمان تا مرزِ هاوایی چه شد؟


بیخیالِ برجهایِ کنترل، پیکی بریز

آن شرابِ خنده هایِ غرقِ گیرایی چه شد؟


آی میچسبد دو پُک قلیان در این حال و هوا

منقلت کو؟ عطرِ تنباکویِ نعنایی چه شد؟


بی محلی کن به کاپیتان، به کابینش نرو

در جوابم "چشم" کو؟ "هرچه بفرمایی" چه شد؟


عاشقت هستم فدایِ اخمِ تو، میخاهمت

عشوه ات کو؟ دلبری کو؟ شورِ شیدایی چه شد؟


زودتر آماده شو باهم به پایین می پریم

شیخِ محضر منتظر مانده، نمی آیی؟ چه شد؟


خاستگارت شاعری دیوانه شد با این غزل

ای فدایِ خنده ات، پس سینیِ چایی چه شد؟


" شهراد میدری "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شهراد میدری،

تاریخ : جمعه 9 تیر 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بهشت