تبلیغات
یک فنجان آرامش - مطالب شهریور 1395



روزی که مادر شوم ...


به بچه ام یاد می دهم که " قایم باشک " اصلا هم بازی

خوبی نیست !

اینکه چشم بگذاری و منتظر گذشت زمان بشوی،

و توی دلت بترسی ، نکند او را پیدا نکنی و بازی را باخته

باشی ...

چه قدر پوچ و بیهوده است...

این خودش ، شروع ِ ترس های دوران بزرگسالی ست!

منتظر می مانیم که زمان بگذرد ،

آدم های اطرافمان غیبشان بزنند ،

و آن وقت تازه چشم باز میکنیم ،

و میان اینهمه جاهای خالی، دنبال بودنشان میگردیم ...

" ده بیست سی چِل، پنجاه شصت ... "


روزی که مادر شوم ،


به بچه ام یاد می دهم که قایم باشک ، بازی خطرناکیست !

درست است که سر زانوهایت زخمی نمی شوند و با توپ ات

شیشه ی پنجره ها را نمی شکنی ، اما تو را بزدل می کند...

تو را تبدیل می کند به آدمی که وقتی بزرگ شدی،

خیال برت دارد ، برای اینکه قدرت را بدانند ،

برای اینکه در جست و جوی تو باشند ،

حتما باید بروی و همانطور که دست روی دست گذاشته ای و

می ترسی صدایت دربیاید ، پنهان شوی ...

یاد نمی گیری که برای برنده بودن ، 

باید " تلاش کنی " و " دیده شوی "

با " صدای رسا " حرف بزنی ...

قدم های بزرگ برداری و از تکان دادن دست هایت ، توی

کمدهای دیواری و پشت پرده های حریر آشپزخانه نترسی ...

" هفتاد هشتاد نود صد... "


روزی که مادر شوم ...


به بچه ام یاد می دهم

که از هیچ «داااللللی» گفتنی نترسد

و از اینکه دیده می شود ، خوشحال بماند ...



" الهه سادات موسوی "




برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید .



طبقه بندی: متن، فایل صوتی،
برچسب ها: الهه سادات موسوی،

تاریخ : جمعه 26 شهریور 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


مازندران و یا که حوالی رشت بود

بی‌تابی‌ام به وسعت دامان دشت بود


وقتی دلم بهانه‌ی روی تو را گرفت

ساعت حدود بیست دقیقه به هشت بود


چشمم به دست خالی فردا و روز بعد

دستم به پلک خیس شبی که گذشت بود


مازندران و یا که حوالی رشت بود

بی‌تابی‌ام به وسعت دامان دشت بود


رویام از نبود تو یک خانه ساخت و

دنبال هر چه جز تو در آن خانه گشت بود


هر جا که بود جای خدا را بلد شدم

مازندران و یا که حوالی رشت بود


وقتی دلم بهانه‌ی روی تو را گرفت

ساعت حدود بیست دقیقه به هشت بود


" جواد کاظمینی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: جواد کاظمینی،

تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


چه چیزی تو عمق چشاته که من

یک نگاه تو رو ، به دنیا نمیدم

که بعد از تماشای چشمای تو

از زمین و زمان ، عاشقانه بریدم

تو با کل رویای من اومدی

تا تو سی سالگی

باورم زیر و رو شه

که زیباترین خط شعرای من

از تماشای چشم تو هر شب ، شروع شه

اومدی تا بره فصل دیوونگی

شدی آرامش کل این زندگی

با تو هر ثانیه عاشقانه س برام

آرزوهامو از کی بجز تو بخوام ؟!

دلم از تماشای چشمای تو

یه حسی مث پرگرفتن گرفت

چشای تو تا پیش چشم منه

مگه میشه این حالو از من گرفت ؟!

 

تمام وجودم رو هر ثانیه

تو دریای فکر تو حل می کنم

نگا کن واسه اینکه تو با منی

چه جوری خدا رو بغل می کنم

" روزبه بمانی "


پ نون :
ترانه ی زیبایی ست ! و حقیقتا شنیدن و دیدنش خالی از لطف نیست ! برای دیدن ویدئو ، اینجا کلیک کنید .




طبقه بندی: شعر، ویدئو،
برچسب ها: احسان خواجه امیری، روزبه بمانی،

تاریخ : سه شنبه 2 شهریور 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بهشت