تبلیغات
یک فنجان آرامش - مطالب فروردین 1396


هوا هوای بهار است و باده باده ی ناب

 به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب


در این پیاله ندانم چه ریختی، پیداست

 كه خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب


فرشته روی من، ای آفتاب صبح بهار

 مرا به جامی ازین آب آتشین دریاب


به جام هستی ما، ای شراب عشق بجوش

 به بزم ساده ی ما، ای چراغ ماه بتاب


 گُل امید من امشب شكفته در بر من

 بیا و یك نفس ای چشم سرنوشت بخواب


مگر نه خاك ره این خرابه باید شد

 بیا كه كام بگیریم از این جهان خراب


" فریدون مشیری "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: فریدون مشیری،

تاریخ : سه شنبه 29 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


قدمت چه برکتی داشت....!

ببین تا آمدی ،

تمام باغهای گیلاس به شکوفه نشسته اند ،

و هی پشت به پشت ،

پرستوها از راه نرسیده ،

مادر می شوند...!

از قلب من هم بگذریم که دارد ،

عاشقانه تپیدن را ،

یاد می گیرد از تو...!


" مهین رضوانی فرد "




طبقه بندی: متن،
برچسب ها: مهین رضوانی فرد،

تاریخ : پنجشنبه 24 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

منتظر نباش که شبی بشنوی ،

از این دلبستگی های ساده دل بریده ام ...

که روسری تو را ،

در آن جامه دان ِ قدیمی جا گذاشته ام .

یا در آسمان ،

به ستاره یِ دیگری سلام کرده ام ...

توقعی از تو ندارم .

اگر دوست نداری ،

در همان دامنه دور ِ دریا بمان ...

هر جور تو راحتی بی بی باران ...

همین سوسوی تو ،

از آنسوی پرده دوری ،

برای روشن کردن ِ اتاق تنهائیم کافی ست ...

من که اینجا کاری نمی کنم ...

فقط ، گهکاه ،

گمان آمدن ِ تو را در دفترم ثبت می کنم ...

همین !

این کار هم که نور نمی خواهد ...

می دانم که مثل ِ همیشه ،

به این حرفهای من می خندی ...

با چالهای مهربان ِ گونه ات ...

حالا، هنوز هم وقتی به آن روزهای زلالمان نزدیک می شوم ،

باران می آید ...

صدای باران را می شنوی ؟!


" یغما گلرویی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


خیال آمدنت دیشبم به سـر می زد

نیامدی كه ببینی دلم چه پر می زد


به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شكفت

خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد


شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست

هــزار وسوسه ام چنگ در جگـر می زد


زهی امید كه كامی از آن دهان می جست

زهی خیـال كه دستی در آن كمـر می زد


دریچه ای به تماشای باغ وا می شد

دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد


تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم

كه پشت پرده اشكم سپیده سر می زد


" هوشنگ ابتهاج "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: هوشنگ ابتهاج،

تاریخ : دوشنبه 14 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه



حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم


با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

 
در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم


آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی گه گاه دلگرمی شوم

 
میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم

" مهدی فرجی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: مهدی فرجی،

تاریخ : شنبه 12 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


خنده‌ت‌ُ اَزَم‌ نگیر ، تا شب‌ُ طاقت‌ بیارم‌ !

من‌ که‌ جُز خنده‌ی‌ تو هیچّی‌ تو دُنیا ندارم‌ !


خندت‌ُ اَزَم‌ نگیر ، نذار به‌ گریه‌ خو کنم‌ !

تو که‌ باشی‌ می‌تونم‌ خورشیدُ آرزو کنم‌ !


شب‌ سیاه‌تَر از همیشه‌س‌ ، خنده‌ت‌ُ اَزَم‌ نگیر !

نذار آلوده‌ بِشم‌ ، به‌ سایه‌های‌ شب‌ِ پیر !


خنده‌هات‌ مثل‌ِ طلسم‌ِ واسه‌ رویینه‌ شُدن‌ !

خنده‌هات‌ یه‌ خنجره‌ تو دستای‌ خالی‌ِ من‌ !


خنده‌ت‌ُ اَزَم‌ نگیر وقتی‌ می‌رَم‌ به‌ جنگ‌ِ شب‌،

بذار از تو تازه‌ شَم‌ ! بذار وطن‌ شه‌ این‌ وطن‌ !


از صدای گریه و ضجّه و ناله خسته ام !

از دیاری‌ که‌ تو اون‌ خنده‌ محاله‌ خسته‌اَم‌ !


خسته‌اَم‌ از این‌ همه‌ مرثیه‌خون‌ِ نااُمید !

از کلاغی‌ که‌ تو هیچ‌ قصّه‌یی‌ خونه‌ش‌ نرسید !


من‌ُ سِحرِ خنده‌هات‌ کن‌ ! شب‌ُ گُم‌ کن‌ تو چشات‌ !

بذار آروم‌ بگیرم‌ ، تو نقره‌ریزِ خنده‌هات‌ !


خنده‌هات‌ مثل‌ِ طلسم‌ِ واسه‌ رویینه‌ شُدن‌ !

خنده‌هات‌ یه‌ خنجره‌ تو دستای‌ خالی‌ِ من‌ !


خنده‌ت‌ُ اَزَم‌ نگیر وقتی‌ می‌رَم‌ به‌ جنگ‌ِ شب‌،

بذار از تو تازه‌ شَم‌ ! بذار وطن‌ شه‌ این‌ وطن‌ !


" یغما گلرویی "




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : جمعه 11 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


یه دریا رو تصور کن ، پناه امن قایق ها

کنارش ساحل پاکِ حریم دنج عاشق ها


یه دریا رو تصور کن که جای خواب مهتابه

تو آغوش تن خیسش ، شبا مهتاب می خوابه


تصور اول راهه ، یقین دارم تو دریایی

واسه احساس خوشبختی ، طلوع صبح فردایی


تنت هم خوابهء ماهه ، دلت گهوارهء خورشید

باید دل رو به دریا زد، به عشقت رد شد از تردید


نگاهت مثل آتیشه، شبا تو ساحلت برپاست

کنار شعلهء چشمت، صدات آرامش دریاست


مثه بوی گل پونه ، هوای پاک مستونه

دلیل نبض هر عاشق ، شبیه قول مردونه


شبیه هرچی که خوبه ، یه آرامش تو آشوبه

مثه اون لحظهء نابی که قلب از عشق می کوبه


تنت هم خوابهء ماهه ، دلت گهوارهء خورشید

باید دل رو به دریا زد، به عشقت رد شد از تردید


" محمد رضا آبیار "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: محمد رضا آبیار،

تاریخ : پنجشنبه 10 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


آبجی‌ ! قدِ یه‌ نخود چشمات‌ُ بنداز به‌ دِلم‌ !

بی‌تو من‌ عینهو مثل‌ِ یه‌ سِجِلدِ باطلم‌ !


به‌ چراغ‌ِ گُذرِ مستای‌ نصفه‌ شب‌ قسم‌،

که‌ کتک‌ خورده‌ی‌ این‌ زمونه‌ی‌ هلاهلم‌ !


بازو رُ نیگا نکن‌ ما لِه‌ِتیم‌ ! آبجی‌ خانوم‌ !

کفترام‌ فقط‌ به‌ عشق‌ِ تو می‌شینن‌ روی‌ بوم‌ !


بومتون‌ لَب‌ به‌ لَب‌ِ با بوم‌ِ ما ، خودت‌ بگو،

آخه‌ چی‌ می‌شه‌ تو هَم‌ بیای‌ بشینی‌ رو به‌ روم‌ ؟


سَنَدِ منگوله‌دارِ دلمون‌ وَقف‌ِ شُما !

کفترای‌ جَلدمون‌ ارزونی‌ِ سقف‌ِ شُما !


ما زمین‌ْخورده‌ی‌ اون‌ چشمای‌ عاشق‌کشتیم‌ !

نمی‌بینی‌ ما رُ امّا عُمریه‌ دِلخوشتیم‌ !


آبجی جون ! دوس ندارم که ابجی جون صدات کنم !

یه‌ اشاره‌ کن‌ تا حتّا جونم‌ُ فدات‌ کنم‌ !


آخه‌ قربونت‌ بِرَم‌ ! وقتی‌ تو کوچه‌ راه‌ می‌ری‌،

یه‌ کم‌ آسّه‌تر برو ! اَمون‌ بده‌ نگات‌ کنم‌ !


ما که جرغاله شدیم بس که اتیش سوزوندی تو !

کفترِ جَلدت‌ُ از رو پُشت‌ِبوم‌ پَروندی‌ تو !


به‌ خیالت‌ دِل‌ِ کفتربازا کاروون‌سَراس‌ ؟

نه‌ عزیز ! این‌جوری‌ نیس‌ که‌ تو دِل‌ِ ما موندی‌ تو !


سَنَدِ منگوله‌دارِ دلمون‌ وَقف‌ِ شُما !

کفترای‌ جَلدمون‌ ارزونی‌ِ سقف‌ِ شُما !


ما زمین‌ْخورده‌ی‌ اون‌ چشمای‌ عاشق‌کشتیم‌ !

نمی‌بینی‌ ما رُ امّا عُمریه‌ دِلخوشتیم‌ !


" یغما گلرویی "




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

 

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

 

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

 

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را


مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

 

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرایندش را

 

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

 

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

 

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را


" کاظم بهمنی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: کاظم بهمنی،

تاریخ : سه شنبه 8 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند

به این طریقه ی بازی قمار می گویند

 

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند

 

اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر

به من اهالی جنگل شکار می گویند

 

مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند

کنار گل مگر از حسن ِ خار می گویند؟

 

تو رفته ای و نشستم کنار این همدم

به این رفیق قدیمی سه تار می گویند


" کاظم بهمنی "




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: کاظم بهمنی،

تاریخ : دوشنبه 7 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود

آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود

 

آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم

تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود

 

آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم

تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود

 

تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست

«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»

 

آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است

شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟

 

مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد

کاشا که عشق مختصری نیشتر شود


" محمد علی بهمنی "


برچسب ها: محمد علی بهمنی،

تاریخ : یکشنبه 6 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

با استکان قهوه عوض کن دوات را

بنویس توی دفتر من چشم هات را

 

بر روزهای مرده تقویم خط بزن

وا کن تمام پنجره های حیات را

 

خواننده ی کتیبه ی چشم و لبت منم

پر رنگ کن بخاطر من این نکات را

 

ما را فقط به خاطر هم آفریده اند

آن گونه که خواجه و شاخ نبات را

 

نام تو با نسیم نشابور می رود

تا از غبار غم بتکاند هرات را

 

یک لحظه رو به معبد بودائیان بایست!

از نو بدل به بتکده کن سومنات را

 

حالا بایست! دور و برت را نگاه کن

تسخیر کرده ای همه کائنات را

 

تا پلک می زنی، همه گمراه می شوند

بر روی ما مبند کتاب نجات را …


" علیرضا بدیع "




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: علیرضا بدیع،

تاریخ : شنبه 5 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


من دلت را بدون دام و تفنگ ، بی هیاهو شکار خواهم کرد

بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم افتخار خواهم کرد


گرچه دیر آمدی بدست اما ، زود از دست من نخواهی رفت

عشق دیرینه ! خوب شاهد باش ، با وجودت چکار خواهم کرد


مثل بی تابی کلاغان در ، غربت روزهای پائیزی

روی هر شاخه ی درخت بلوط ، بی سبب قار قار خواهم کرد


آنقدر روی شاخه های درخت ، منتظر می شوم که برگردی

سوز و سرمای این زمستان را ، با سماجت بهار خواهم کرد


آسمان را خیال خواهم بافت ، توی ذهن پرنده های جهان

تا کمی در هوات پر بزنند ، همه را بی قرار خواهم کرد


تا برای سرودن از تن تو ، بیت نابی به ذهن من برسد

همه ی شعر های حافظ را ، توی ذهنم قطار خواهم کرد


قصد پیکار دارم و این بار ، با تمام سپاه آمده ام

برد یا باخت … هر چه باداباد ، زندگی را قمار خواهم کرد


نَفَسَش کور هر که میگوید ،که دو عاشق نمی رسند به هم

من از این حرف های تکراری ، از حقیقت فرار خواهم کرد


با تمام وجود می خواهم ، که به دستت بیاورم ، یعنی

همه ی شهر با خبر بشوند ، که چه آشی به بار خواهم کرد



" مهتاب یغما "





طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: مهتاب یغما،

تاریخ : جمعه 4 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

به روز واقعه بردار ابروانت را

برای دلبری آماده کن کمانت را

 

نگاه ِ من پــِی معماری ِ نُوین ِ تنت

به کشف آمده تاریخ ِ باستانت را

 

رسیده تا کمرت گیسوان و می ترسم

میان ِ خرمن ِ مو گم کنم میانت را

 

ندیده وصل طلب کردم ! این زمان چه کنم ؟

علی الخصوص که دیدم تن ِ جوانت را

 

من از دهان ِ تو در حیرتم که از تنگی

خدا چگونه میانش دمیده جانت را ؟!

 

به یمن ِ چشم ِ تو شاعر شدن که آسان است

منم پیامبری راستین ، زمانت را

 

دو آیه آئینه بر من بخوان که تذکره ها

رسانده اند به جبریل دودمانت را

 

گرفته ام به غزل پیشی از چکاوک ها

تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را !


" علیرضا بدیع "




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: علیرضا بدیع،

تاریخ : پنجشنبه 3 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه




دختر ِ شیخ! بهار آمده غم جایز نیست

 به دو ابروی ِ کجت اینهمه خم جایز نیست


مهربان باش و در ِ خانه به رویم بگشا

 میهمانت شده ام ظلم و ستم جایز نیست


 بوسه می چسبد اگر قوری و منقل باشد

 چون لب ِ قند تو بی چایی ِ دم جایز نیست


مادرت کاش نمی رفت زیارت، دم ِ عید

 گریه و نوحه و رفتن به حرم جایز نیست


پس بزن ابر ِ سیاهی که حجابت شده است

 بیشتر چهره برافروز که کم جایز نیست


بیشتر باز کن آن چاک ِ گریبان گرچه

 هرویین بیشتر از چند گرم جایز نیست


به من "استغفرالله" نگو دختر ِ خوب !

عربی حرف زدن های ِ عجم جایز نیست


تار ِ مویت بده بنوازم و خود مست برقص

 غیر از این موسم ِ نوروزی ِ جم جایز نیست


آسمان رقص و زمین رقص، چه کس گفته حرام؟!

خرده بر حضرت ِ بابای ِ کرم جایز نیست


عشق بی معنی و تو سنگدل و من دلسرد

 شده است و شده ای و شده ام جایز نیست


هرچه گفتم بپذیر و دل ِ من را نشکن

 نه و نه گفتن پشت ِ سر ِ هم جایز نیست


آمدم خاستگاری، غزلم مهر ِ تو باد

 جز جواب "بله" با اهل ِ قلم جایز نیست


" شهراد میدری "

پ.نون

همراهان مهربان ، تحویل بهارتان خجسته و میمون .

تقدیم با دنیایی از عشق .



طبقه بندی: شعر، ترانه،
برچسب ها: شهراد میدری، احسان خواجه امیری،

تاریخ : سه شنبه 1 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه
تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بهشت