تبلیغات
یک فنجان آرامش - مطالب اردیبهشت 1396


گاهی میان دیده و دل جنگ می شود

گاهی غزل، برای تو دلتنگ می شود


گاهی دو کوچه فاصله ی خانه های ماست

اما همین دو کوچه، دو فرسنگ می شود


گاهی برای رفتن تو، گریه می کنم

هق هق، ترانه و...نفس، آهنگ می شود


گاهی تمام هر چه که اسمش غرور بود

می ریزد و نتیجه ی آن، ننگ می شود


گاهی میان خلوت افکار خسته ام

شیطان به دست تیره ی تو رنگ می شود


از اینکه عاشقانه تو را می پرستم و...

از اینکه ظالمانه، دلت سنگ می شود


از اینکه باز هم دل من را ربوده ای

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...


"  محمد علی بهمنی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: محمد علی بهمنی،

تاریخ : شنبه 23 اردیبهشت 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


بدنت ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺣﺮﯾﻖ ﻭ ﺣﺮﻳﺮ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻋﺠﺎﺯ تو ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺭﻡ


ﺩﺭ ﺗﻦ ﻧﺎﺯﮐﺖ ﺧﺪﺍ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ

ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ نظر ﺩﺍﺭﻡ


ﺻﺒﺮ ﻛﻦ ﺍﯾﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻢ ﻧﯿﺴﺖ

ﺗﻮ ﻧﺒﺎﯾﺪ دعای ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯽ!


ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ...ﻣﻮﺍﻓﻖ ﺑﻮﺩ...

ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ خدﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯽ!



" افشین یدالهی "










طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: افشین یدالهی،

تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


به تو ای پنجره ی رو به خیابان سلام

تب عشق گل خشکیده به گلدان سلام


قصه ی بوسه ی آن نیمه شب پنهانی

ای پریزاده و دردانه ی باران سلام


گفته بودی همه شب چشم به راهم شده ای

آمدم سوی همان دیده ی گریان، سلام


آمدم معتکف محفل چشم تو شوم

مسجد جامع تاریخی کاشان سلام


شاعران از رژ قرمز چقدر کم گفتند؟

شب شعر و غزل و سرخی فنجان سلام


چاک پیراهن و یک بوسه ی ناب از لب تو

ترس رسوایی اقوام مسلمان سلام


مثل یک رود در آغوش تو دریا شده ام

ای که آغوش تو چون ساحل لبنان سلام


دوریت، دوری یک شاه ز یک مملکت است

غم دلتنگی شبهای رضا خان، سلام


صبح کاشان و شب غربت تهران، بودی

مفرد غایب شبهای غزلخان سلام...



" مصظفی محمد پور "








طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: مصظفی محمد پور،

تاریخ : پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه




داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستاد

داشت باران در مسیرِ ناودان می ایستاد


با لبی که کاربرد اصلی اش بوسیدن است

چای می نوشید و قلب استکان می ایستاد


در وفاداری اگر با خلق می سنجیدمش

روی سکوی نخست این جهان می ایستاد


یک شقایق بود بین خارها و سبزه ها

گاه اگر یک لحظه پیش دوستان می ایستاد


در حیاط خانه گلها محو عطرش می شدند

ابر ، بالای سرش در آسمان می ایستاد


موقع رفتن که می شد من سلاحم گریه بود

هر زمان که دست می بردم بر آن، می ایستاد


موقع رفتن که می شد طاقت دوری نبود

جسممان می رفت اما روحمان می ایستاد


از حسابِ عمر کم کردیم خود را ، بعدِ ما

ساعت آن کافه یک شب در میان می ایستاد


قانعش کردند باید رفت؛ با صدها دلیل

باز با این حال می گفتم بمان ، می ایستاد


ساربان آهسته ران کارام جانم می رود

نه چرا آهسته، باید ساربان می ایستاد


باید از ما باز خوشبختی سفارش می گرفت

باید اصلا در همان کافه زمان می ایستاد ....


" کاظم بهمنی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: کاظم بهمنی،

تاریخ : پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه



زیر باران در نسیم آهسته بوسیدم تورا

می‌شکفت از دامنت رنگین کمان ، چیدم تورا


چنگ در موسیقی گیسوی تو انداختم

نت به نت آرام ، می‌رقصی و رقصیدم تورا


چشم‌های قهوه‌ای... یک قهوه گاهی زندگی‌ست

پشت هم فنجان به فنجان آه ، نوشیدم تورا


بوسه‌هایت دانه‌هایی در زمین تشنه بود

پیچکی در من به‌پا می‌خواست ، پیچیدم تورا


عشق زیر پوستم چون نور در قلبم دوید

نیمه شب آبستن خورشید ، تابیدم تورا!


تن به تن یک تن شدیم و در تب هم سوختیم

گم شدم ، دنبال خود هر روز پرسیدم تورا


با تو هی احساس می‌کردم خدا نزدیک ماست

با تو حسِّ دیگری دارم  ، ... پرستیدم تورا


از قنوتم ساختم قایق به آب انداختم 

هر طرف فانوس عشقت بود ، چرخیدم تورا 


بین مردم راه می‌رفتی کسی نشناختت

در خیابان ، کوچه ، دریا ، دشت‌ها... دیدم تورا


هر گلی که می‌شکفت از دشت ، تفسیر تو بود

دوختم پیراهنی از گل ـ وَ پوشیدم تو را !



" غلامرضا سلیمانی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: غلامرضا سلیمانی،

تاریخ : چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

باید دست به دامان خدا شوم ...

واژه واژه بر من برویاند ،

بگذارم لای موهایت ...

از چشمانت قصیده برچینم ،

از لبهایت ماهی قرمز ،

من از صدف روشن دهان تو ،

کلمه کلمه کامل میشوم ...

وقتی به تو می اندیشم ،

ذهنم شعر ...

نگاهم شعر ...

چشمم شعر ...

اندیشه ی تو دیوان دیوان شعر دیوانگی من است ...

حسرتی فشرده دارم بر گلوی واژه هام ...

غمی عظیم در دل ...

چرا پیشتر از این بادی سوی من نیامد ،

و عطر حضورت را در مردادی ترین ماه عشق ،

 به گرمای دلم ندوخت؟؟؟

آی محبوب عالی عزیز لحظه های ناب من ،

گرمای مردادی ات مرا بس !

تا عمری با عشق به قدقامت حضورت وضو کنم ،

از چک چک شرم اولین دیدار ،
 
آی محبوب عالی عزیز لحظه های ناب من ...

هرچه میجوشد از عمق درون ،

عصاره ی خوش حضورتوست ...

حضورت بر من مبارک است ...

غنیمت است ،

عشق است ،

آی حضرت غزل ...


" امیر نانکلی "



طبقه بندی: متن،
برچسب ها: امیر نانکلی،

تاریخ : سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


میروم گل میخرم، باید بفهمد عاشقم

گل برایش میبرم، باید بفهمد عاشقم


گل نیازی نیست، وقتی اینقدر حالم بد است

از همین چشم ترم، باید بفهمد عاشقم


از همین اصرار که هی سعی دارم بی دلیل

از مسیرش بگذرم، باید بفهمد عاشقم


از همین دیوانه بازی های بی حد و حساب

از همین شور و شرم، باید بفهمد عاشقم


یک نفر در شهر پیدا کن که نشناسد مرا

از همه رسواترم، باید بفهمد عاشقم


عالم و آدم خبر دارند و باور کرده اند

او ندارد باورم، باید بفهمد عاشقم


باید از امشب غزل پشت غزل وصفش کنم

شاعرم،خیر سرم، باید بفهمد عاشقم....!


" حسام رفیعی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: حسام رفیعی،

تاریخ : دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


هر تکّه از دنیای من، از ماه تا ماهی

هر قدر، هرجا، هر زمان، هر طور می خواهی


حتّی اگر مثل زلیخا آبرویم را...

از من نخواهی دید در این عشق کوتاهی


حتّی اگر بی رحم باشی مثل ابراهیم

نفرین؟ زبانم لال، حتّی اخم یا آهی


من آخرین نسل از زنان عاشقی هستم

که اسمشان را راویان قصّه ها گاهی...


من آخرین مرغ جهانم، آخرین گنجشک

که در پی افسانه ی سیمرغ شد راهی


حالا بگو در ظلمت جنگل چه خواهد کرد

شاهین چشمان تو با این کفتر چاهی؟

" پانته آ صفایی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: پانته آ صفایی،

تاریخ : یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بهشت