تبلیغات
یک فنجان آرامش - مطالب ابر حامد نیازی

گل پشت و رو ندارد که دردت به سرم!

ولی...

تو که نمیدانی،

همیشه دوست دارم از پشت سر صدایت بزنم

وای که وقتی بر میگردی به سمتم؛

موهایت تاب میخورند دور گردنت!

ناگهان چشمهایت برق میزند،

لبهایت میشکفد؛

و یک جانم عزیزم میگویی...

من چه میتوانم بگویم؟

چه قرار است اصلا بگویم؟

اصلا من کیستم؟

اینجا کجاست؟!

" حامد نیازی "



طبقه بندی: متن،
برچسب ها: حامد نیازی،

تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


داشتی برایم حرف میزدی و من ،

با چشم هایم به موهایت شعر می بستم!

تصویرت را در چشم هایم که دیدی گفتی :

" وای خدای من... چقدر زیبا شدم! "

دستم را روی صورتت گذاشتم ...

چشمهایت را با ناز بستی و خدا از شوق بارید !

باران...

معجزه ی کلام توست ،

که موهای تو و شانه های مرا

تا بهشت خواهد بوسید!

کمی بیشتر حرف بزن ...

تا دنیایم را بهشت کنی!

بگو...

بگو از اینکه چقدر دوستم داری!



" حامد نیازی "



طبقه بندی: متن،
برچسب ها: حامد نیازی،

تاریخ : چهارشنبه 28 تیر 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


داشت برایم شعر میخواند که ، پریدم میان یکی از مصرع ها و گفتم:

بوسه دارید؟

ابروهایش را گره زد و با لبخند نگاهم کرد !

تکرار کردم : شما بوسه دارید !؟

از آن بوسه ها که انتها ندارند !

که دوستت دارم هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی!

از آن بوسه ها که دهانم را طوری پر کند ،

از گوشه ی لبهایم بچکد روی لباسم ؛

گل کند،شکوفه بزند ، بهار برسد !

از آن بوسه ها که تا ماه ها لبهایم را بچشم و با لبخند بگویم چقدر شیرینی !

خندید...

خندید و با چشم های بسته نگاهم کرد !

خندید و با لب بسته " دیوانه " خطابم کرد !

بلند گفت : دوستت دارم مجنون جان !

و من از خوشی میان شعری که میخواند ،

قافیه در قافیه ، ردیف شدم !

زندگی انگار همین بود...

" حامد نیازی "



طبقه بندی: متن،
برچسب ها: حامد نیازی،

تاریخ : یکشنبه 11 تیر 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بهشت