تبلیغات
یک فنجان آرامش - مطالب ابر مهین رضوانی فرد

بیا ...

که به شوق آمدنت ، سکندری بخورد ، طفل نوپای شعرهایم ...

و تو دستش را بگیری و زانویش را ببوسی ...!

بیا ...

که تنگ کوچک ماهی دل بشکند ،

پیش پای بلندای قامتت ...

و رها شود میان دریای عظیم آرامش آغوشت ...!

بیا ...

بیا که بی تو کسی رمز شبهای چشم انتظاری ام را نمی داند ...

و مرز مبهم آغوشم را نمی شناسد ...!

بیا ...

بیا ...

اعتبار اینهمه عاشقانه های محجوب ...!

بیا ...

بانی غزلهای سر به راه ...!

بیا ...!

" مهین رضوانی فرد "



طبقه بندی: متن،
برچسب ها: مهین رضوانی فرد،

تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

موهایم را می بافم که بوسه هایت ،

نریزند ...

هدر نروند ...

حیف نشوند ...!

می بافم که عاشقانه هایمان  را ،

اسراف نکنم ...!

" مهین رضوانی فرد "



طبقه بندی: متن،
برچسب ها: مهین رضوانی فرد،

تاریخ : پنجشنبه 29 تیر 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


قدمت چه برکتی داشت....!

ببین تا آمدی ،

تمام باغهای گیلاس به شکوفه نشسته اند ،

و هی پشت به پشت ،

پرستوها از راه نرسیده ،

مادر می شوند...!

از قلب من هم بگذریم که دارد ،

عاشقانه تپیدن را ،

یاد می گیرد از تو...!


" مهین رضوانی فرد "




طبقه بندی: متن،
برچسب ها: مهین رضوانی فرد،

تاریخ : پنجشنبه 24 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

دوست داشتن را کم کم ، آرام آرام ،

به خورد کسی که دوستش دارید ، ندهید....!

بگذارید کنار این حرفها را که :

" هوا برش می دارد...! "

" مغرور می شود...! "

" خودش را گم می کند...! "

" بی محلی می کند...! "

" ندیدتان می گیرد...! "

" می رود.....! "

شما را به خدا بس کنید این چرتکه انداختنهای بی معنا را....!

مگر می توانی دوستش داشته باشی و هوارش نزنی...؟!

می توانی دلتنگش باشی و بی خبرش بگذاری....؟!

اصلا مگر می شود با یاد ترانه ی همیشگی اش ،

وقتی که صدایش می پیچد در چهار ستون تنت....

بی هوا دستت را محکم نکوبی روی قلبت و با خودت بلند نگویی که :

" ای جاااان ، دلم .... الهی قربان صدای قشنگت بشوم ...! "

یا چگونه می شود روزی چندین و چند بار ،

عکسش را بگذاری جلوی چشمانت و هی ببوسی اش و هزار بار

قربان قد و بالایش بروی و آن وقت به خودش نگویی که اینهمه

دوستش داری.....؟!

مگر می شود...؟؟؟؟

شما را به خدا اگر عاشق می شوید خوبش را بشوید....

درستش را بشوید...

اصلی اش را بشوید...!

مگر می شود کسی را ،

جانانه...

حقیقی...

درست و درمان بخواهید و او برود...؟!

مگر می شود عشق را نخواهد و و عشق هم کاری از پیش نبرد...؟!

نمی شود...!!!

به خداوندی خدا که نمی شود کسی را با همه ی وجودت دوست

بداری و آن وقت او ساده بگذارد و برود...!!!

آن هم فقط بخاطر اینکه دوستش دارید...!


مگر از اینهمه دویدن و دویدن و دویدن چیزی می خواهیم جز ،

آغوشی پر از آرامش....؟

جز خواستنی که تمام نشود.....؟

که جا نزند.....؟

که باشد همیشه همه جا همه وقت...؟!

بگذارید برود اویی که نمی داند از عاشقانه هایی این چنین جز در

کتابها و افسانه ها فقط همین چند نفر آدم واقعی باقی مانده اند...

که همه جوره تاب می آورند و می مانند پای خواستنتان...!

و این یعنی که خدا ،

خیلی دوستشان داشته....

خیلی خاطرشان را خواسته.....

که در این زمانه ی سرد و روزگار تلخ, سکه ی عشق را سر راه

زندگیشان سبز کرده است....!!!

دست برداریم از شمردن...

از حساب کردن...

از پیمانه زدن...!

اگر دوستش دارید....

اگر دلتان به بودنش گرم می شود...

خوش می شود...

اگر دست و پایتان را هنوز هم گم می کنید وقت دیدنش....

اگر صبح ها را به شوق سلام او بیدار می شوید و شب را با

" آرام بخوابی" او آرامتر به خواب می روید...

بدانید که عشق کار خودش را کرده است.....!

بیایید همین الان عاشقانه هایمان را با صدایی بلند عاشقی کنیم.....!

به خدا تا پایان...

تا هیچ...

راه زیادی نمانده است...!!!!




" مهین رضوانی فرد "



طبقه بندی: متن،
برچسب ها: مهین رضوانی فرد،

تاریخ : یکشنبه 1 اسفند 1395 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه



تو را چقدر خواسته باشم خوب است ؟!

چقدر آرزویت کرده باشم ، خوب است...؟!

چقدر خوابت را دیده باشم...

خیالت کرده باشم...

بوسیده باشم...

بغلت کرده باشم

خوب است ؟!

می دانی این چقدر ، یعنی چقدر ؟!

یعنی ...

آنقدری که می دانم ، گوشه ی چشم چپت سه چین می خورد و ،

گوشه ی چشم راستت ، چهارتا...

وقتی که دیوانه وار ، به دیوانگی ام ،

می خندی...!!!



" مهین رضوانی فرد "



طبقه بندی: متن،
برچسب ها: مهین رضوانی فرد،

تاریخ : یکشنبه 5 دی 1395 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه




نه من ، نه تو ، نمی دانستیم ...

که در انتهای کوتاه ترین روز پاییز ،

با خورشید نارنجی رنگی که از پیچ جاده پایین می رود ،

عاشق می شویم ...


" مهین رضوانی فرد "


پ.نون
روز عشق ...
حقیقتا امروز برای من و مطمئنا برای تو ، چیزی فراتر از " خاص " است ...
مهربانم !
چه خوشبختم که دارمت ...
امید که تا پایان عمر ، در شراکتی از جنس نفس ، در کنار هم باشیم .

تقدیم ، با دنیایی از عشق .




طبقه بندی: ترانه، متن،
برچسب ها: مهین رضوانی فرد،

تاریخ : دوشنبه 29 آذر 1395 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

 

من فکر میکنم آمدنت اتفاقی نبود .

تو اتفاق افتادی تا من ،

موهایم را هر روز ببافم ...

لباسهایم را هر روز نگاه کنم ...

گل ها را هر روز ببوسم ...

و تو را هر روز ، دوست داشته باشم .


" مهین رضوانی فرد "


پ.نون

سه قدم مانده به عشق ...




طبقه بندی: متن،
برچسب ها: مهین رضوانی فرد،

تاریخ : جمعه 26 آذر 1395 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


گاهی ، دلم می خواهد ...

از پشت این واژه ها بیرون بیایم،

در آغوش بگیرمت و آنقدر در سکوت ببوسمت ،

که صدای قاه قاه خنده ات بپیچد تا هفت تا کوچه آن ور تر...

دلم میخواهد در خیابان دستت را بگیرم .

تمـــــــام پیاده رو را در غروب بارانی پاییز ،

با هم بدویم و سر زود تر رسیدن به خانه ،

شرط " هفتاد بوسه ی بی وقفه " بگذاریم ...

دلم می خواهد تو باشی ...

اندازه تمام شعر های عاشقانه ای که ...

عزیزم ؛ هدر می رود ...

اگر نیایی !

" مهین رضوانی فرد "




طبقه بندی: متن،
برچسب ها: مهین رضوانی فرد،

تاریخ : چهارشنبه 19 آبان 1395 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بهشت