تبلیغات
یک فنجان آرامش - مطالب ابر یغما گلرویی

منتظر نباش که شبی بشنوی ،

از این دلبستگی های ساده دل بریده ام ...

که روسری تو را ،

در آن جامه دان ِ قدیمی جا گذاشته ام .

یا در آسمان ،

به ستاره یِ دیگری سلام کرده ام ...

توقعی از تو ندارم .

اگر دوست نداری ،

در همان دامنه دور ِ دریا بمان ...

هر جور تو راحتی بی بی باران ...

همین سوسوی تو ،

از آنسوی پرده دوری ،

برای روشن کردن ِ اتاق تنهائیم کافی ست ...

من که اینجا کاری نمی کنم ...

فقط ، گهکاه ،

گمان آمدن ِ تو را در دفترم ثبت می کنم ...

همین !

این کار هم که نور نمی خواهد ...

می دانم که مثل ِ همیشه ،

به این حرفهای من می خندی ...

با چالهای مهربان ِ گونه ات ...

حالا، هنوز هم وقتی به آن روزهای زلالمان نزدیک می شوم ،

باران می آید ...

صدای باران را می شنوی ؟!


" یغما گلرویی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : چهارشنبه 16 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


خنده‌ت‌ُ اَزَم‌ نگیر ، تا شب‌ُ طاقت‌ بیارم‌ !

من‌ که‌ جُز خنده‌ی‌ تو هیچّی‌ تو دُنیا ندارم‌ !


خندت‌ُ اَزَم‌ نگیر ، نذار به‌ گریه‌ خو کنم‌ !

تو که‌ باشی‌ می‌تونم‌ خورشیدُ آرزو کنم‌ !


شب‌ سیاه‌تَر از همیشه‌س‌ ، خنده‌ت‌ُ اَزَم‌ نگیر !

نذار آلوده‌ بِشم‌ ، به‌ سایه‌های‌ شب‌ِ پیر !


خنده‌هات‌ مثل‌ِ طلسم‌ِ واسه‌ رویینه‌ شُدن‌ !

خنده‌هات‌ یه‌ خنجره‌ تو دستای‌ خالی‌ِ من‌ !


خنده‌ت‌ُ اَزَم‌ نگیر وقتی‌ می‌رَم‌ به‌ جنگ‌ِ شب‌،

بذار از تو تازه‌ شَم‌ ! بذار وطن‌ شه‌ این‌ وطن‌ !


از صدای گریه و ضجّه و ناله خسته ام !

از دیاری‌ که‌ تو اون‌ خنده‌ محاله‌ خسته‌اَم‌ !


خسته‌اَم‌ از این‌ همه‌ مرثیه‌خون‌ِ نااُمید !

از کلاغی‌ که‌ تو هیچ‌ قصّه‌یی‌ خونه‌ش‌ نرسید !


من‌ُ سِحرِ خنده‌هات‌ کن‌ ! شب‌ُ گُم‌ کن‌ تو چشات‌ !

بذار آروم‌ بگیرم‌ ، تو نقره‌ریزِ خنده‌هات‌ !


خنده‌هات‌ مثل‌ِ طلسم‌ِ واسه‌ رویینه‌ شُدن‌ !

خنده‌هات‌ یه‌ خنجره‌ تو دستای‌ خالی‌ِ من‌ !


خنده‌ت‌ُ اَزَم‌ نگیر وقتی‌ می‌رَم‌ به‌ جنگ‌ِ شب‌،

بذار از تو تازه‌ شَم‌ ! بذار وطن‌ شه‌ این‌ وطن‌ !


" یغما گلرویی "




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : جمعه 11 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


آبجی‌ ! قدِ یه‌ نخود چشمات‌ُ بنداز به‌ دِلم‌ !

بی‌تو من‌ عینهو مثل‌ِ یه‌ سِجِلدِ باطلم‌ !


به‌ چراغ‌ِ گُذرِ مستای‌ نصفه‌ شب‌ قسم‌،

که‌ کتک‌ خورده‌ی‌ این‌ زمونه‌ی‌ هلاهلم‌ !


بازو رُ نیگا نکن‌ ما لِه‌ِتیم‌ ! آبجی‌ خانوم‌ !

کفترام‌ فقط‌ به‌ عشق‌ِ تو می‌شینن‌ روی‌ بوم‌ !


بومتون‌ لَب‌ به‌ لَب‌ِ با بوم‌ِ ما ، خودت‌ بگو،

آخه‌ چی‌ می‌شه‌ تو هَم‌ بیای‌ بشینی‌ رو به‌ روم‌ ؟


سَنَدِ منگوله‌دارِ دلمون‌ وَقف‌ِ شُما !

کفترای‌ جَلدمون‌ ارزونی‌ِ سقف‌ِ شُما !


ما زمین‌ْخورده‌ی‌ اون‌ چشمای‌ عاشق‌کشتیم‌ !

نمی‌بینی‌ ما رُ امّا عُمریه‌ دِلخوشتیم‌ !


آبجی جون ! دوس ندارم که ابجی جون صدات کنم !

یه‌ اشاره‌ کن‌ تا حتّا جونم‌ُ فدات‌ کنم‌ !


آخه‌ قربونت‌ بِرَم‌ ! وقتی‌ تو کوچه‌ راه‌ می‌ری‌،

یه‌ کم‌ آسّه‌تر برو ! اَمون‌ بده‌ نگات‌ کنم‌ !


ما که جرغاله شدیم بس که اتیش سوزوندی تو !

کفترِ جَلدت‌ُ از رو پُشت‌ِبوم‌ پَروندی‌ تو !


به‌ خیالت‌ دِل‌ِ کفتربازا کاروون‌سَراس‌ ؟

نه‌ عزیز ! این‌جوری‌ نیس‌ که‌ تو دِل‌ِ ما موندی‌ تو !


سَنَدِ منگوله‌دارِ دلمون‌ وَقف‌ِ شُما !

کفترای‌ جَلدمون‌ ارزونی‌ِ سقف‌ِ شُما !


ما زمین‌ْخورده‌ی‌ اون‌ چشمای‌ عاشق‌کشتیم‌ !

نمی‌بینی‌ ما رُ امّا عُمریه‌ دِلخوشتیم‌ !


" یغما گلرویی "




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : چهارشنبه 9 فروردین 1396 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه



دستم را بگیر !

همین دست ،

برایت ترانه عاشقانه نوشته ؛

همین دست سوخته ، در حسرت لمس دست های تو؛

همین دست ،

پاک کرده اشک هایی را که در نبودت به گونه دویدند ...



" یغما گلرویی "






طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : سه شنبه 5 بهمن 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد...

دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟

گله هارابگذار!

ناله هارابس كن!

روزگارگوش ندارد كه تو هی شِكوه كنی!

زندگی چشم ندارد كه ببیند اخم دلتنگِ تو را...

فرصتی نیست كه صرف گله وناله شود!

تابجنبیم تمام است تمام !!!

مهردیدی كه به برهم زدن چشم گذشت...

یاهمین سال جدید !!!

بازكم مانده به عید!!!

این شتاب عمراست ...

من وتوباورمان نیست كه نیست!!!

زندگی گاه به كام است و بس است ؛

زندگی گاه به نام است و كم است ؛

زندگی گاه به دام است و غم است ؛
چه به كام و

چه به نام و

چه به دام...

زندگی معركه همت ماست ... زندگی میگذرد ...

زندگی گاه به نان است و كفایت بكند ؛

زندگی گاه به جان است و جفایت بكند‌ ؛

زندگی گاه به آن است و رهایت بكند ؛

چه به نان

و چه به جان

و چه به آن...

زندگی صحنه بی تابی ماست ... زندگی میگذرد ...

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد ؛

زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد ؛

زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد ؛

چه به راز

و چه به ساز

و چه به ناز ...

زندگی لحظه بیداری ماست ... زندگی میگذرد .



" یغما گلرویی "



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : دوشنبه 29 آذر 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه


بعد از ما ،

پیج‌های عاطلمان باقی می‌مانند در facebook !

چون روح‌های سرگردانی که با خود حمل می‌کنند ،

چمدانی لب‌ریز خاطره را ...

بعد از ما ،

ایمیل‌های فراوانی برایمان فرستاده می‌شود ...

از آشنایان بی‌خبر ،

هم‌کلاسی‌های قدیم ،

شرکت‌های تبلیغاتی ،

لاتاری‌های یک میلیون دلاری حتی !

با خبر برنده شدن ...

و ایمیل باکسمان

ـ چون سگ ولگردی که از باز کردنِ قوطی کنسروی زنگ‌زده عاجز است ـ

توانِ خواندن آن ایمیل‌ها را نخواهد داشت ...

بعد از ما ،

تا همیشه منجمد می‌شوند کلماتمان

در وبلاگ‌هایی که این‌بار ،

صاحبانشان هک شده‌اند ...

اما دوستت‌دارمی که با ایمیلی مخفیانه برای تو فرستادم ،

با مرگِ اینترنت هم از بین نمی‌رود !"

" یغما گلرویی "


برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید .




طبقه بندی: شعر، فایل صوتی،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

پُشت‌ِ پلکام‌ عکست‌ُ نقاشی‌ کردم‌ ، غزلک‌ !
تو رُ می‌بینم‌ تا وقتی‌ چِش‌ می‌بندم‌ ، غزلک‌ !

یه‌ پیامه‌ این‌ تبسم‌ که‌ رو لب‌های‌ منه‌
خیلی‌ وقته‌ که‌ به‌ گریه‌هام‌ می‌خندم‌ ، غزلک‌ !

غزلک‌ چن‌ تا غزل‌ مونده‌ تا اون‌ لحظه‌ی‌ ناب‌ ؟
پَس‌ کی‌ عکس‌ِ یادگاری‌ زنده‌ می‌شه‌ توی‌ قاب‌ ؟

نگا کن‌ ! واژه‌ به‌ واژه‌ با منی‌ مثل‌ِ نفس‌
مثل‌ِ یه‌ گُل‌ِ قدیمی‌ لای‌ برگای‌ کتاب‌

مثل‌ِ یه‌ درّه‌ عمیقی‌ ، مثل‌ِ یه‌ منظره‌ پاک‌
مثل‌ یه‌ خوشه‌ سرِ شاخه‌ی‌ خشکیده‌ی‌ تاک‌

گریه‌ی‌ اول‌ِ بچه‌ وقت‌ِ دنیا اومدن‌
آخرین‌ رقص‌ِ یه‌ برگ‌ وقتی‌ میفته‌ روی‌ خاک‌

با تو من‌ زنده‌ترین‌ ترانه‌ سازم‌ ، غزلک‌ !
با تو از هق‌ هق‌ِ واژه‌ بی‌نیازم‌ ، غزلک‌ !

قافیه‌ باختن‌ِ من‌ پیشکش‌ِ یک‌ نگاه‌ تو
یه‌ اشاره‌ کن‌ تا جونم‌ُ ببازم‌ ، غزلک‌ !

غزلک‌ ! بی‌تو صدام‌ چنگی‌ به‌ دل‌ نمی‌زنه‌ !
آخه‌ عطرِ تن‌ِ تو نبض‌ِ نفس‌های‌ منه‌ !

تو با من‌ همضربانی‌ تو تموم‌ لحظه‌ها !
بی‌تو بغضم‌ مث‌ِ یه‌ گلدون‌ِ کهنه‌ می‌شکنه‌ !

" یغما گلرویی "

پ نون :

گمان کنم شما هم غزلک را با صدای " سعید شهروز " شنیده اید ! اگر چنین نیست ، اینجا کلیک کنید .



طبقه بندی: ترانه، شعر،
برچسب ها: یغما گلرویی، سعید شهروز،

تاریخ : چهارشنبه 18 فروردین 1395 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه

شکایت نمی کنم ، اما ...

آیا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی شکیب ،

دمی دلواپس ِ تنهایی ِ دستهای من شوی ؟!

نه به اندازه تکرار ِ دیدار و همصدایی ِ نفسهامان !

به اندازه زنگی...

واقعاً نشد ؟!

واقعاً انعکاس ِ سکوت ،

تنها حاصل ِ فریاد ِ آن همه ترانه

رو به دیوار ِ خانه ی شما بود ؟!

نگو که نامه های نمناک ِ من به دستت نرسید !

نگو که باغچه ی شما ،

از آوار ِ آن همه باران

قطعه ای هم به نصیب نبرد !

نگو که ناغافل از فضای فکرهایت فرار کردم !

من که هنوز همینجا ایستاده ام !

کنار همین پارک ِ بی پروانه

کنار همین شمشادها ، شعرها ، شِکوه ها ...

هنوز هم فاصله ی ما

همان هفت شماره ی پیشین است !

دیگر نگو که در گذر شب گریه ها گُمش کردی !

نگو که نشانی کوچه ی ما را از یاد بردی !

نگو که نمره ِ پلاک ِ غبار گرفته ی ما ،

در خاطرت نماند!

آیا خلاصه ی تمام این فراموشی های ناگفته ،

حرفی شبیه " دوستت نمی دارم " تو

در همان گفتگوی دور ِ گلایه و گریه نیست ؟!


"یغما گلرویی"


برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید .




طبقه بندی: متن، فایل صوتی،
برچسب ها: یغما گلرویی،

تاریخ : سه شنبه 27 بهمن 1394 | 10:00 ب.ظ | نویسنده : Farzaane h | دونه قهوه
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بهشت